خونه بابا جون زمان
1393/02/13
امروز شنبه اول هفته است بعد از ویزیت مامانی و آقا ماهان توسط
پزشکاشون ساعت 12 مرخص شدیم مامان جون پری گفت چون خونه شما کوچیکه و نمی شه همه اونجا باشیم بهتره که شما بیاین اونجا تا من به پخت و پز و مهمانداری برسم و مامان جون سعیده به مامانی و آقا ماهان کوچولو ماهم بخاطر همه زحماتی که مامان جون قبل از زایمانم کشیده بود قبول کردیم و 5 نفری ( مامانی و بابایی و آقا ماهان به اتفاق دو تا مامان جون ها ) به خونه بابا جون رفتیم .
حال مامانی خیلی بد بود . از ی طرف بعد از قطع سرم دچار سردرد شدید شده بودم و از طرفی جای عملم بقدری درد می کرد که نمی تونستم آروم باشم و بی تابی نکنم بابایی هم رفت ی ویلچر اورد و تا در ماشین منو برد .
شما
در بغل مامان جون پری و سبد گل
هم تو دست مامان جون سعیده
وقتی به در خونه رسیدیم عمه مهشاد
با دوربین فیلمبرداری و بابا جون با ی
خروس واسه خونریزی دم در ایستاده بودن بابا جون
رو جلوی پای آقا ماهان سر بریدن و عمه جون هم تا توی خونه استقبالتونو فیلم گرفتن.
ما تا جمعه 1393/02/19 عصر خونه بابا جون موندیم که همه اتفاقای این هفته رو تو پست های جداگانه واست می نویسم.


خونه بابا جون زمان 